موضوعات سایت
Skip Navigation Links
فلسفه روم و یونان Expand فلسفه روم و یونان
فلاسفه شرق Expand فلاسفه شرق
فلاسفه غرب Expand فلاسفه غرب
مقالات
اعجاب نسبت به فلاسفه
معرفی کتاب Expand معرفی کتاب
ایام و مناسبت ها
حدیث روز
امام صادق (ع) فرمودند:
وای بر اصحاب کلام!گفتار مرا ترک و در پی خواسته و افکار خود رفتند.
" وسائل الشیعه ج 18،ص 45 - اصول کافی ج 1 ، ص 171"
امکانات سایت
اوقات شرعي
پرسش و پاسخ
گالری عکس
 
Skip Navigation Links
فيلسوفان و دانشمندان مخالف فلسفه
تحلیل آرای فلاسفه
خطاهای ذهنی نوشتار (تنزیه و تشبیه خداوند- جناب وکیلی)

خطاهای ذهنی نوشتار (تنزیه و تشبیه خداوند- جناب وکیلی)-بخش چهارم و پایانی

 

 

برداشت نادرست از متون دینی یا تاویل متون دینی؟

تذکر: برخی روایات امامان هدایت، راه را نشان می‌دهند و این روایات مشخص می‌کنند که نگاه ابتدایی -که فهم ابتدایی از قرآن و روایات را بدست داده بود- در واقع نفهمیدن مراد قرآن و روایات بوده است –برخلاف نظر مشهور- نه فهمی که در مرحله بعد محتاج تاویل و توجیه است. مثلا در بحث جبر و تفویض برخی دلایل نقلی موهم جبر و برخی دیگر موهم تفویض است و گروه‌های متفاوت با دیدن بخشی از دلایل نقلی به نتیجه خاص خود رسیده‌اند ولی وقتی به امامان هدایت مراجعه می‌کنیم با کلمات کلیدی راه را نشان می‌دهند مثلا در نفی جبر چنین آمده است:

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ لَهُ رَجُلٌ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَجْبَرَ اللَّهُ الْعِبَادَ عَلَى الْمَعَاصِي فَقَالَ اللَّهُ‏ أَعْدَلُ‏ مِنْ‏ أَنْ يُجْبِرَهُمْ عَلَى الْمَعَاصِي ثُمَّ يُعَذِّبَهُمْ عَلَيْهَا  (الكافي –الإسلامية- ج‏1 ص159)

و در نفی تفویض چنین آمده است:

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَجْلَانَ قَالَ‏ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَوَّضَ اللَّهُ الْأَمْرَ إِلَى الْعِبَادِ فَقَالَ اللَّهُ أَكْرَمُ مِنْ أَنْ يُفَوِّضَ إِلَيْهِمْ  (التوحيد –للصدوق- ص361)

حال اگر منصفی در این نقل تفکر دقیق بکند با تعقل خود می‌یابد که هم جبر باطل است و هم تفویض باطل است و هیچ کدام از دو نظریه را نمی‌توان به قرآن و روایات نسبت داد بلکه این ما بودیم که در اثر غفلت از برخی امور، برداشت نادرست از متون دینی داشتیم و این مطلب نادرست است که:

برخی آیات و روایات حاکی از جبر است و برخی دیگر حاکی از تفویض است و چون قرآن و روایات متناقض حرف نمی‌زنند، پس این متون دینی باید تاویل و توجیه شوند.

نکته: برخی از روایات منسوب به امامان هدایت چنان واضح و روشن مشکلات انسان را حل می‌کنند که هیچ شکی در صدور این روایات از امامان هدایت باقی نمی‌ماند (صحت صدوری) حتی اگر این روایات سند درستی هم نداشته باشند و حتی اگر قایل نباشیم که این روایات -منسوب به معصومین-، روایات خود معصومین هستند تنها و تنها کلام منسوب هم مشکل ما را حل می‌کند. پس ناقدان در پی نقد سندی عمر خود را هدر ندهند زیرا تعلم من ذی علم، علم آن‌ امامان هدایت را به ارث می‌گذارد و نه تقلید است و نه صرف نقل روایت است و نه تعبد است بلکه علم و تعقل واقعی است.

تذکر: اگر کسی نظر دقیق دین را در بحث جبر و اختیار نداند -که معمولا تحت عنوان امر بین الامرین مطرح می‌شود- و همین قدر بداند که هم جبر و هم تفویض باطل است همین کافی است که نظرات و افکار مدافعان فلسفه و عرفان را به نقد بکشد و با استدلال‌هایی که از امامان هدایت تعلم کرده است نادرستی نظرات بشری را نمایان کند.

 

خطای ذهنی "نگاه جزء نگرانه به دین"

همان‌طور که اشاره شد برخی با مراجعه به بخشی از متون دینی یک فهمی از دین را برداشت کرده و گروهی دیگر با مراجعه به بخش دیگری از متون دینی فهم دیگری از دین برداشت می‌کنند. و هر دو گروه هم فهم خود را نظر دین اعلام می‌کنند.

همه می‌دانیم که این کار خطای ذهنی بسیار بزرگی است و با دیدن یک بخش از دین نمی‌توان نظر دین را تعیین کرد پس نگاه جزء‌نگرانه به متون دینی باید جای خود را به نگاه کل‌نگرانه بدهد یعنی تا وقتی متون دینی دیگری که مخالف نظرگاه مورد نظر است بررسی کامل نشده است و تا نگاه جامع‌نگرانه به متون دینی نکرده‌ایم در مورد نظر دین اظهار نظر نکنیم.

توجه: این بدان معنا نیست که نویسنده این نوشتار نگاه جامع نگرانه در تمام مسایل دینی دارد بلکه این تذکر و یادآوری به خود و به دیگران است. ولی می‌توان بدون داشتن نگاه جامع نگرانه هم برخی نادرستی‌های کلام اظهار نظر کنندگان را تشخیص داده و تذکر داد.

 

نگاه جزءنگرانه مدافعان فلسفه و عرفان به دین

نگاه جزء‌نگرانه به متون دینی بخصوص بین مدافعان فلسفه و عرفان شیوع فراوانی دارد زیرا آن‌ها چنین استدلال می‌کنند که:

"عقاید نباید ظنی باشد و خبر واحد ثقه و ظواهر متون دینی هم ظن‌آور هستند پس خبر واحد ثقه و ظواهر متون دینی در عقاید حجت نیست."

مدافعان فلسفه و عرفان بر اساس همین باور دنبال تفکر و ... رفته‌اند تا یقین بدست آورند و به زعم خود در فلسفه و عرفان به یقین –نه برهان- می‌رسند و چون دین را مخالف تعقل نمی‌دانند و همچنین چون به خطای ذهنی فلسفه را همان تعقل می‌دانند –همان طور که در نوشتار "چرا مخالفان فلسفه و عرفان، نافی تعقل جا زده می شوند!!؟" خطاهای ذهنی مدافعان فلسفه و عرفان نشان داده شده است- لذا نتیجه می‌گیرند که دین با فلسفه مخالف نیست و پس متون دینی هم باید مطالب فلسفی را تایید کند و برای همین کار یعنی تایید گرفتن از متون دینی به سراغ دین می‌آیند. این نگاه چون به دنبال یافتن نظر واقعی دین نبوده است -زیرا از نگاه آن‌ها متون دینی اکثر یا ظواهرند یا خبر واحد ثقه- لذا جامع‌نگری در دین و متون دینی نمی‌کنند و با دیدن چند متن دینی که می‌تواند موید گزاره‌های فلسفی و عرفان مصطلح باشد به دینداری خود مطمئن می‌شوند و باور می‌کنند که آنچه را در فلسفه و عرفان یافته‌اند همان را دین هم تایید می‌کند.

اما مدافعان فلسفه و عرفان باید متوجه خطای ذهنی نگاه جزءنگرانه به متون دینی باشند و توجه کنند که اگر نگاه جامع‌نگرانه به متون دینی نداشته باشند حتی این متون دینی که به ظاهر موید گزاره‌های فلسفی است هم نمی‌تواند به عنوان موید کلام آن‌ها به کارآید زیرا فهم نادرستی را از متون دینی حتی در همان متن مورد نظرشان داشته‌اند زیرا یک متن باید در فضای فکری خودش معنا شود و بریدن متن از فضای فکری که در آن متولد شده معنای جمله را تغییر خواهد داد و به تعبیر اصولی حذف قراین حالیه و مقالیه و ... موجب فهم نادرست از متن دینی خواهد شد. مثال واضح آن مثال جبرگرایان و تفویض گرایان است که گذشت. پس مدافعان فلسفه و عرفان امیدوار و مطمئن به فهم خود از متون دینی نباشند.

توجه: لازم است یادآوری شود این استدلال که:

"عقاید نباید ظنی باشد و خبر واحد ثقه و ظواهر متون دینی هم ظن‌آور هستند پس خبر واحد ثقه و ظواهر متون دینی در عقاید حجت نیست"

ناشی از خطاهای ذهنی است که به حول و قوه الهی در جای خود بدان خواهیم پرداخت آن چه در این جا لازم است به مدافعان فلسفه و عرفان تذکر داده شود این است که کل دین مبتنی بر فطرت و تعقل است و متون دینی بر اساس فطرت و تعقل و ناظر به آن دو سخن می‌گویند و در واقع کلام امامان هدایت، دل‌ها را احیاء می‌کند و دفینه‌ها را اثاره می‌کند و مومنین از متون دینی تعلم می‌کنند و آن علوم را در جان و دل و عقل خود می‌یابند پس تمسک به ظن‌آور بودن خبر واحد ثقه و ظواهر متون دینی تمسکی بر اساس خطاهای ذهنی است.

 

نمونه‌ای از نگاه جزءنگرانه مدافعان فلسفه و عرفان به دین

به این متن آقای وکیلی دقت کنید:

"... با افرادی برخورد می‌کنیم که معتقد بودند که خداوند در هیچ صفتی با مخلوقات شریک نیست ...این گروه را گاهی در اصطلاح «معطّله» (اهل تعطیل) می‌گویند؛ زیرا با این سخن کاری می‌کنند که معرفت خداوند تعطیل می‌شود و در نتیجه ما هیچ چیزی درباره خداوند نمی‌دانیم. از دید ایشان خدائی را باید بپرستیم که هیچ یک از صفات او را نمی‌فهمیم و فقط طوطی‌‌وار درباره‌‌اش می‌گوئیم او عالم و قادر و رحیم و کریم و غفور است و هیچ معنائی از این الفاظ درک نمی‌‌کنیم ..."

توجه: آقای وکیلی در این متن به قضاوت نشسته و کسانی را که می‌گویند ما در مورد خداوند هیچ نمی‌دانیم را اهل تعطیل نامیده است.

تذکر: ما نظر دین را با مستندات آن آوردیم و دیدیم که خود دین اصرار دارد که ما هیچ چیزی جز موجود بودن خداوند نمی‌دانیم و صفاتی هم که به خداوند نسبت داده می‌شوند هیچ کدام از آن صفات منتزع از ذات خداوند نیستند و تنها و تنها منتزع از مخلوقات و فعل خداوند هستند و این صفات هم غیر خداوند هستند البته در بحث صفات ذاتی ظرافت‌هایی وجود دارد که در بحث مستقلی خواهد آمد آنچه در این جا در صدد آن هستیم این است که نشان دهیم نگاه ناقص و جزءنگرانه آقای وکیلی به دین موجب شده است که برداشت نادرستی از متون دینی داشته و آن نگاه خود را به دین نسبت داده و بر اساس آن در مورد دیگران به داوری بنشیند و این خطای ذهنی بزرگی است. نظر دین را باید با دیدن تمام متون دینی بدست آورد و ما دیدیم که متون دینی می‌گوید:

فَكُلُّ مَا فِي الْخَلْقِ لَا يُوجَدُ فِي‏ خَالِقِهِ‏ وَ كُلُّ مَا يُمْكِنُ فِيهِ يَمْتَنِعُ فِي صَانِعِهِ 

مُبَايِنٌ‏ لِجَمِيعِ‏ مَا أَحْدَثَ فِي الصِّفَات

لَا يُوصَفُ بِشَيْ‏ءٍ مِنْ صِفَاتِ‏ الْمَخْلُوقِينَ‏

لَوْ لَا ذَلِكَ لَمْ يَدْرِ أَحَدٌ مَنْ‏ خَالِقُهُ‏ وَ رَازِقُه‏ 

و...

ولی آقای وکیلی و البته اکثر مدافعان فلسفه وعرفان با نگاه جزءنگرانه خود به متون دینی، به معنای واقعی کلمات امامان هدایت رهنمون نشده بودند.

 

الفاظ بدون معنا

سوال: آیا الفاظی مثل عالم و قادر و... که در مورد خداوند به کار می‌روند الفاظ بدون معنا هستند؟

توجه: جواب کامل به این سوال نیازمند نوشتاری مستقل است زیرا نظرات متفاوتی در مورد آن وجود دارد و بررسی همه آنها به طول می‌انجامد. یک نظر که شواهد روایی فراوانی هم دارد ولی در لسان مخالفانش به معطله مشهور شده است می‌گوید:

الفاظی مثل عالم و قادر و... که در مورد خداوند به کار می‌روند الفاظ بدون معنا نیستند بلکه ما معنای مستقیم آن را نمی‌توانیم به خداوند نسبت دهیم زیرا این کار همان تشبیه خداوند به مخلوقات است که از آن به شدت در دین نهی شده است. و لذا ما فقط معنای نفی نقص را می‌فهمیم مثلا می‌گوییم خدا جاهل نیست و خدا عاجز نیست و...

تذکر: ما در صدد دفاع از این نظریه نیستیم و نظر خودمان را در مورد تشبیه و تنزیه بیان کردیم و دیدیم که دین می‌گوید همه این صفات در حد فهم و ادراک شما بیان می‌شود لذا این کلمات همان معنا را دارد و این صفات از فعل خداوند انتزاع می‌شوند لذا مشکلی نخواهد داشت. توجه شود چون ما این نظر را منافی با نظر خود نمی‌دانیم  بلکه از جهتی مکمل نظر ما هم هست و چون شواهد روایی فراوانی هم دارد لذا لازم است تذکراتی داده شود.

توجه: دقت شود این گروه، معنایی از کلمات می‌فهمند و الفاظ بدون معنا به کار نمی‌برند تنها چیزی که هست این است که مخالفان این نظر می‌گویند نفی نقص همان اثبات معنای مستقیم است مثلا نفی جهل اثبات علم و اطلاق عالم به خداوند است.

تذکر: این گروه اگر چه نتوانند به اشکالات مخالفانشان جواب کامل بدهند ولی چون اعتقادات خود را از متون دینی می‌گیرند لذا بر فرض عدم جواب باز هم به حرف دین پایبند هستند زیرا در این اشکال به تناقضی نمی‌رسند که حرف دین را مردود بدانند.

تذکر: همانطور که می‌‌دانیم تقابل این صفات از نوع تقابل ملکه و عدم ملکه هستند و کسی که خداوند را مثل انسان دارای صفت وجودی در ذات خداوند نداند در واقع با استناد به عدم ملکه می‌‌تواند جواب از اشکال تناقض بدهد و بگوید:

من نفی صفت عالم از خداوند کردم ولی اثبات جهل برای خداوند نمی‌کنم بلکه آن را هم نفی می‌کنم زیرا خداوند را دارای قابلیت انتساب به صفت علم و عدم علم نمی‌دانم زیرا خداوندی که در مجموع آیات و روایات معرفی می‌شود یگانه است و مثلی و شبیهی ندارد لذا همانند انسان‌ها دارای قابلیت انتساب به صفت علم و عدم علم هم نیست تا شما بپرسید خدا عالم است یا نیست. پس نفی جهل با نفی ملکه نداشتن هم صادق است و لازم نیست که صفت علم را اثبات کنیم در نتیجه می‌گوییم خداوند جاهل نیست و همین کافی است که جواب از اشکال مخالفانمان بدهیم و دچار تناقض نشویم و معنایی هم از الفاظ می‌فهمیم.

توجه: در این مطلب نفی صفت وجودی در ذات برای خداوند شده است نه نفی علم خداوند. ما می توانیم صفت انتزاع شده از فعل خداوند را به خداوند نسبت دهیم. تفصیل این کلام ان شاء الله در جای خود خواهد آمد هر چند اشارات کوتاهی در این نوشتار شده است و برای اهل اندیشه مکفی است.

توجه: حتی اگر جواب این گروه هم مورد قبول نباشد باز هم حرف اینها منجر به نفی خداوند نمی‌شود زیرا این گروه هم اصل وجود خداوند را قبول دارند و تنها شناخت صفات خداوند را نافی هستند لذا اطلاق لفظ معطله برای این گروه نادرست است زیرا در ذهن مخاطب این را القاء می‌کند که این گروه به تعطیل یعنی نفی خداوند قایل هستند؛ مگر این که تذکر لازم داده شود تا همانند آقای سجادی دچار خطای ذهنی نشوند.

نتیجه: این کلام آقای وکیلی نادرست است که:

"... وقتی از ایشان می‌پرسیم که آیا خداوند عالم است یا نه؟ آیا قادر است یا نه؟ در جواب می‌گویند:ما درباره خداوند می‌گوئیم «او عالم است» ولی نمی‌دانیم که کلمه عالم درباره خداوند به چه معناست. ما فقط لفظ آن را بکار می‌بریم و از معنای آن بی‌خبریم ... از دید ایشان خدائی را باید بپرستیم که هیچ یک از صفات او را نمی‌فهمیم و فقط طوطی‌‌وار درباره‌‌اش می‌گوئیم او عالم و قادر و رحیم و کریم و غفور است و هیچ معنائی از این الفاظ درک نمی‌‌کنیم. (در میان شیعه ظواهر بسیاری از کلمات شیخیه و برخی از تفکیکیان دلالت بر تعطیل می‌‌نماید و البته قضاوت درباره نظر نهائی آنها مشکل است)"

 

آیا نظر اهل تعطیل غلط است؟

آقای وکیلی برای رد نظر اهل تعطیل دو دلیل می‌آورد.

تذکر: لازم است قبل از پرداختن به دلیل ایشان توجه دوباره بدهیم که تعطیل دو معنا دارد که یکی از آن دو –که نفی وجود خداوند است- باطل و نظر دیگر نه تنها باطل نیست بلکه مورد تایید و بلکه مورد تاکید دین است و مراد ما از اهل تعطیل همان معنای درست آن است که تعطیل از شناخت صفات وجودی در ذات خداوند است.

توجه: اهل تعطیل –که بهتر است اهل تنزیه محض نامیده شوند- تقاریر متفاوتی دارند ما نظر خود را بیان کرده‌ایم که اسم آن را کمال التوحید می‌گذاریم و نظر دیگری هم که در بالا بیان شد نظریه نفی نقایص می‌نامیم.

 

آقای وکیلی می‌نویسد:

" ... نظر اهل تعطیل به دو دلیل غلط است:دلیل اوّل:آنکه در قرآن و روایات کلماتی همچون عالم و رحیم و غفور درباره خداوند بکار رفته و سیاق و قرائن به وضوح نشان می‌دهد به همان معنای متعارف به کار رفته است؛ بلکه امکان ندارد که خداوند و معصومین علیهم‌السلام با مردم با کلماتی سخن بگویند که هیچ کس معنای آن را نمی‌داند و از آن چیزی نمی‌فهمد.دلیل دوم:آنکه در قرآن کریم و ادعیه و روایات بارها و بارها درباره خداوند از صفت تفضیلی استفاده می‌شود و می‌فرمایند او أعلم و أرحم و أکرم و أصدق و ... است. اگر خداوند با مخلوقات در صفت علم شریک نبود نمی‌شد که بگوئیم او عالم‌تر و رحیم‌تر و کریم‌تر و راستگو‌تر است.  زیرا استفاده از «أفعل تفضیل» فقط در جائی صحیح است که دو چیز در صفتی مشترک باشند و یکی در آن صفت از دیگری بالاتر باشد..."

توجه: دلیل اول آقای وکیلی نادرست است زیرا اولا همانطور که اشاره شد و روایات متعدد دیگری هم حاکی است که خداوند و فرستادگانش در حد فهم مردم با آنها حرف می‌زدند و اگر خداوند بخواهد آنطور که هست خودش را به مردم بشناساند قطعا مردم هیچ چیز در مورد او نخواهند فهمید و نمی‌توانند بفهمند -زیرا حجاب بین خداوند و خلق، مخلوق بودن خلق است که ذاتی آنهاست- و همانند حضرت موسی و قومش از ادراک شعاع بسیار مختصری از قدرت الهی هم عاجز خواهند شد تا چه رسد به ...؛ ثانیا این نگاه جزءنگرانه آقای وکیلی به دین آن هم استناد به ظهور بدوی آیات و روایات است که دلیل قرار داده شده است و اگر نگاه اصلاح شود معنای درست آیات و روایات روشن خواهد شد و معلوم خواهد شد که آن معنایی که آقای وکیلی از این آیات و روایات می‌فهمد مراد واقعی دین نبوده است و اشتباه در فهم دین پیش آمده است.

توجه: دلیل دوم ایشان هم با تذکرات داده شده معلوم الحال است زیرا وقتی در حد فهم مردم با آنها سخن گفته شود معلوم است که افعل التفضیل هم به کار رود ولی به دنبال آن دین می‌گوید که  تَعَالَى‏ عَنْ صِفَاتِ‏ الْمَخْلُوقِينَ‏ عُلُوّاً كَبِيرا

 

آقای وکیلی می‌گوید:

"... غافل از اینکه تشبیه لغوی هیچ نقصی برای خداوند نیست ..."

توجه: اولا همانطور که قبلا گذشت آیات و روایات متوهم تشبیه فقط در مورد صفت علم و صفات کمال نیست بلکه بسیار فراتر از این حرف‌هاست و اگر قرار باشد بنابر استدلال به ظواهر نقل قایل به تشبیه شویم تشبیه تا حد مجسمه پیش خواهد رفت. ثانیا بر فرض فقط در صفات کمال تشبیه قایل شویم باز هم این تشبیه، تشبیه به تمام معنا تشبیه عرف عموم مردم و تشبیه کلامی خواهد بود نه صرف تشبیه لغوی.

توجه: آقای وکیلی با تحریف معنای تشبیه عرفی البته با جعل اصطلاح جدید در صدد دفاع از آنچه خود خواسته است می‌باشد ولی باید دقت کند که تشبیه در عرف عموم مردم فقط مربوط به نواقص نمی‌باشد بلکه عرف عموم مردم هر تشبیه برجسته‌ای مثل علم و صفات کمال را تشبیه می‌داند. و مسلم است کهحسن و محمود هر دو در جسم داشتن، انسان بودن، گوش و بینی و چشم داشتن، سخن گفتن و دهها صفت دیگر مشترکند و به معنای عرف عموم مردم که به اختصار به ان عرف می‌گویند مشابه می‌باشند. و این حرف نادرست است که:

"... مسلم است که هر دو در جسم داشتن، انسان بودن، گوش و بینی و چشم داشتن، سخن گفتن و دهها صفت دیگر مشترکند و به معنای لغوی مشابه می‌باشند ..."

توجه: تشبیه در علم کلام منبعث از کلمات امامان هدایت در مقابل تنزیه محض قرار دارد لذا نفی تنزیه محض مرادف با قبول تشبیه کلامی است و لذا این روایات نفی تشبیه کلامی است که:

مَنْ شَبَّهَ اللَّهَ بِخَلْقِهِ فَهُوَ مُشْرِک‏

یعنی هر کس قایل به تنزیه محض نباشد برای خداوند شریک قایل شده است و در واقع خداوند را یگانه ندانسته است و اشتراک و شراکت در صفات برای خداوند قایل شده است -مشرک به معنای لغوی نه فقهی و...-.

توجه: آقای وکیلی با توسعه معنای لغوی تشبیه تا بدانجا می‌رود که از گستره معنایی تشبیه عرفی و تشبیه کلامی واقعی هم گذشته و فقط تشبیه در نواقص را در گستره معنایی تشبیه عرفی و تشبیه کلامی باقی می‌گذارد و این همه کارهای تحریفی فقط و فقط برای دفاع از نظریه‌ای است که هیچ پشتوانه عقلی و برهانی واقعی ندارد. و بهتر بود به جای تخریب این همه جا فقط در اصلاح اندیشه‌ها و افکار فلسفی و عرفانی خود همت می‌کردند تا برای اصلاح ابرو چشم را کور نمی‌کردند.

 

آقای وکیلی می‌گوید:

"... اینکه خداوند در اصل صفت علم با مخلوقات مشترک باشد کمال است؛ چون اگر خداوند عالم نباشدنعوذبالله- باید جاهل باشد و جهل نقص است ..."

توجه: قبلا گفته شد که کسی که خداوند را عالم نمی‌‌داند یعنی صفت وجودی علم را برای خداوند منکر است و با تاکید فراوان نفی نقص جهل را هم داد می‌زند؛ و لازمه جهل هم پیش نمی‌آید زیرا نفی ملکه و عدم شده است.

تذکر: اگر منظور آقای وکیلی از صفت علم که کمال است اثبات صفت وجودی کمالی در ذات خداوند است گذشت که مخالف نقل است  ولی اگر مراد صفتی است که از مخلوقات انتزاع شده و غیر از خداوند است و حکایت از علم خالق مخلوقات دارد معنایی درست است که قبلا بدان اشاره کردیم و تفصیل آن را در نوشتاری مستقل خواهیم آورد.

 

تشبیه و تنزیه در وحدت وجود اطلاقی

همه می‌دانیم که تشبیه بین دو شی واقع می‌شود و به تبع آن تنزیه هم همچنین است. پس تشبیه و تنزیه هر دو فرع بر دوئیت دو شی است. پس: تشبیه و تنزیه فرع دوئیت است

توجه: همه این نکته بسیار ساده را می‌دانند ولی عدم توجه کافی به این نکته بسیار ساده در تفکرات، یکی از خطاهای پنهان ذهنی است که عارض کسانی می‌شود که قایل به وحدت وجود اطلاقی هستند.

توجه: وحدت وجود اطلاقی قایل به عینیت است نه دوییت بین خداوند و مخلوقات. البته همانطور که قبلا تذکر داده شد خطای ذهنی تحریف کلمات در این جا هم بر مدافعان وحدت وجود اطلاقی – که بعد از این عرفان می‌نامیم و مرادمان از عرفان در این جا همین وحدت وجود اطلاقی است- غالب شده و معنای اصلی دوییت را هم عوض می‌کنند و می‌گویند ما قایل به دوییت هستیم ولی نه دوییتی که مخالف عرفان مدعی است بلکه خداوند و مخلوقات از جهتی عین هم و از جهتی دیگر غیر هم هستند اگر به اطلاق نگاه کنی خدا خدا است و غیر مخلوقات است . اگر به تقیید نگاه کنی خداوند عین مخلوقات است و رابطه خداوند و مخلوقات رابطه مطلق و مقید است و...

تذکرات:

1-این نگاه عرفان همانطور که در جای خود خواهد آمد هیچ پشتوانه برهانی ندارد و تنها استدلال برهان‌نما دارد و از طرف دیگر این نگاه تالی فاسدهایی دارد که هیچ انسان تعقل محوری راضی به پذیرش آن نمی‌شود که خطاهای ذهنی آن تذکر داده خواهد شد.

2-چون دوییت واقعی در عرفان وجود ندارد و فقط دوییت اعتباری وجود دارد لذا تشبیه و تنزیهی که در آن مطرح است معنای دیگری غیر از معنای واقعی تشبیه و تنزیه دارد. تبیین دقیق آن خود مقوله‌ای مستقل است ولی توجه نکردن یا توجه ندادن آقای وکیلی به این نکته نوعی خطای ذهنی است که حتما باید اصلاح شود.

توجه: بسته به تقاریر متفاوتی که از وحدت وجود اطلاقی وجود دارد نوع عینیت مطلق و مقید هم متفاوت است بیان دقیق آن و بیان اشکالات و خطاهای ذهنی آن را به نوشتاری مستقل وامی‌گذاریم.

برای خالی نبودن عریضه توجه شود که مثلا نفس و شادی درست است که دو چیزند ولی به مصداق واحد موجودند و این دوییت آفرین نیست فقط دوییت مفهومی دارند نه دوییت مصداقی؛ و مثلا جسم و سنگ درست است که دو چیزند ولی در یک مصداق واحد جمع هستند و این دوییت دوییت واقعی نیست تا تشبیه و تنزیه معنای صحیح خود را داشته باشد و نفس و قوای نفس هم دوییت واقعی ندارند و خدای عرفان اصطلاحی با مظاهر خود دوییت واقعی ندارند و فقط یک وجود است که در اطلاق ملقب به خداوند و در تقیید ملقب به مخلوق می‌شود که این مخلوق هم در واقع مخلوق نیست بلکه مظهر و شان خدای عرفان است که به تحریف معنایی مخلوق نامیده شده است و...

خلاصه این که: اشکال ما به وحدت وجود اطلاقی اشکال تشبیه نیست که کسی -آقای وکیلی یا غیر- در مقام دفاع از تشبیه یا تنزیه در عرفان برخیزد زیرا دوییتی بین خدای عرفان و مخلوقات نیست تا تشبیه و تنزیه هم معنا داشته باشد همانطور که آقای سجادی از زبان صدرا به دقت بیان کرده است –ولی آقای وکیلی به این نکته توجه نکرده است- که:

" ... منادیان حکمة متعالیه، در نظر نهایی خود، به هیچ وجه قائل به تنزیه در عین تشبیه، جمع بین آن دو و ... نیستند. بلکه ...حکیمان متأله نه تنزیه صرف را می‌پذیرند و نه تشبیه مطلق را و در واقع، به جمع میان «نفی تشبیه» و «نفی تنزیه» معتقدند، نه جمع میان «تشبیه» و «تنزیه» ... مرحوم صدرالمتألهین ... می‌فرماید: « ... لا تکن ممن اتصف بانوثة التشبیه المحض، و لا بفحولة التنزیه‏ الصرف‏، لا بخنوثة الجمع بینهما کمن هو ذو الوجهین؛ بل کن مقتدیا بسکّان صوامع الملکوت الذین ... لیست لهم شهوة انوثة التشبیه، و لا غضب ذکورة التنزیه، و لا الخلط و الامتزاج بین الصفتین، و انما هم من اهل الوحدة الجمعیة الالهیة، ... "

این کلام دقیق حکایت از عدم دوییت واقعی بین خداوند و مخلوقات دارد و لذا تشبیه و تنزیه هم معنای درستی نخواهد داشت و فقط  من اهل الوحدة الجمعیة معنای صحیح در عرفان است و دوییت ساختگی و تحریفی عرفان هم نمی‌تواند محل مناسبی برای طرح بحث تشبیه و تنزیه باشد. به تعبیر دیگر موجود دومی نیست تا تشبیه و تنزیهی باشد و به تعبیر دقیق‌تر بحث تنزیه و تشبیه سالبه به انتفاع موضوع است.

توجه: اشکال به عرفان اشکال عینیت است و اشکال واحد مصداقی دانستن خداوند و مخلوقات است که با نظر متون دینی در تضاد آشکار است و اگر تحریفات معنایی مدافعان فلسفه و عرفان اصلاح شود تضاد برای هیچ احدی قابل انکار نخواهد بود.

توجه: این اشکال علاوه بر اشکالات وارده بر مقدمات عرفان و اشکالات وارده بر دلایل عرفان و تالی فاسدهای وارده بر عرفان مصطلح است که باید در جای خود بیاید.

سوال: پس چرا آقای وکیلی از تشبیه و تنزیه در عرفان سخن می‌گوید؟

تذکر: هر کس به مثال آقای وکیلی دقت کامل کند متوجه می‌شود که ایشان تصور دقیقی از وحدت وجود اطلاقی ندارد و نظریه تشکیک در وجود را با نظریه وحدت وجود اطلاقی خلط کرده و معجونی از آن دو را به نام عرفان معرفی می‌کند و در هر جایی که یکی از دو نظریه کم می‌آورد آقای وکیلی با کمک گرفتن از نظریه دیگر به داد عرفان اصطلاحی خود می‌رسد.

توجه: قبلا تذکر داده بودیم که نباید بین این دو نظریه متمایز خلط شود.

به متن آقای وکیلی دقت شود تا خلط بین این دو نظریه روشن شود:

"... صفات کمالی که ما داریم مانند نور ماه نسبت به خورشید می‌باشد. می‌دانیم که ماه روشن است و نوری دارد و نور او از خورشید است. سؤال اینجاست که نسبت نور ماه با خورشید چگونه است؟ آیا این نور همان نور خورشید است یا غیر از آنست؟ آیا حقیقةً متعلق به ماه است یا متعلق به خورشید؟ واقعیت اینست که این نور حقیقةً متعلق به خورشید است. آفتاب عالم‌تاب وقتی بر عالم می‌تابد نورش همه جا را فرامی‌گیرد و هر چیزی به قدر ظرف خودش آن را نشان می‌دهد. نور ماه همان نور خورشید است که ماه به قدر سعه و ظرفیتش آن را منعکس می‌کند و اگر سعه‌ آن بیشتر بود نور بیشتری را منعکس می‌‌نمود.پس می‌توان گفت این نور، نورِ ماه است چون اکنون ماه است که محل تجلّی این نور شده است و در عین حال می‌توان گفت این نور، نور خورشید است و هیچ نوری جز نور خورشید نیست و به بیانی دیگر این نور در عین اینکه نور ماه است نور خورشید است و این دو در طول هم – و نه به صورت شراکتی – مالک آن هستند و البته مالک حقیقی خورشید است...این حقیقت عالی در زبان اهل عرفان به «توحید صفاتی» نامیده می‌شود که دلالت بر وحدت صفات در عالم می‌نماید و نشان می‌دهد که اگرچه به ظاهر صفات کمالی متعددی در عالم هست ولی در واقع یک نور است که در عالم منتشر شده و در هر جا به مقدار قابلیتش طلوع پیدا کرده ..."

اشکال: آقای وکیلی تذکر داده است که:

"البته این فقط یک مثال است و هر مثالی از جهتی مطلب را به ذهن نزدیک نموده و گاه از چندین جهت دور می‌سازد"

توجه: این مثال از همان جهت شباهت و تقریب به ذهن مشکل دارد نه از جهات دیگر؛ این مثال می‌خواست توحید صفاتی را در عرفان توضیح دهد ولی مثال از اول نشان می‌دهد که دو چیز باید باشد تا بتوان در طول هم بودن را توضیح داد در صورتی که در عرفان دو چیز طولی نداریم حقیقت واحدی داریم که کل عالم هستی را فراگرفته است و جا برای غیر نگذاشته است و کثرات هم شان اوست اصلا همه کمالات هم شان اوست و در واقع همه چیز در مصداق واحدی به نام خداوند جمع‌اند لذا نظر من اهل الوحدة الجمعیة  نظر عرفان است نه در طول هم بودن؛ لذا دوییت عرفان هم دوییت مصداقی نیست بلکه دوییت ذهنی است –همانطور که قبلا گفته شد- و لذا عرفان یک فعل را واقعا و به معنای حقیقی هم به خدا نسبت می‌دهد و هم به انسان؛ نه این که انسان و خداوند در طول هم فعلی را انجام دهند. در عرفان یک مصداق و یک وجود در کل عالم است که فعل را همان انجام می‌دهد و تو به آن وجود اگر به چشم اطلاق نگاه کردی اسمش خداست که فعل را انجام داد و اگر به آن وجود به چشم تقیید نگاه کردی اسمش انسان می‌شود که فعل را باز هم همان انجام داده است.

مثال عرفانی آن شاید چنین درست باشد که:

یک کشتی توسط موجی بزرگ با شدت تمام به صخره‌ای کوبیده می‌شود. از نظر شما دریا کشتی را به صخره کوبید یا موج یا آب؟ هر سه جواب درست است زیرا موج و آب و دریا سه چیز جدا از هم نیستند بلکه یک شی واحد است که از سه نگاه متفاوت سه اسم متفاوت به خود می‌گیرند و تمایز بین این سه فقط تمایز ذهنی است نه تمایز خارجی.

تذکر: این است معنای توحید صفاتی و توحید افعالی در عرفان که آقای وکیلی تصور درستی از آن ندارد. در این تصور موج و آب و دریا هر سه صاحب صفت کوبنده هستند و هر سه فاعل واقعی کوبیدن هستند نه در طول هم و نه در جمع هم بلکه در وحدت جمعیه. پس تنها فاعل حقیقی در جهان و تنها صاحب کمالات واقعی در عالم خداوند است و فعل خداوند به انسان و فعل انسان به خداوند نسبت داده می‌شود زیرا وجود این دو مصداق واحدند و فرقشان فقط در نحوه نگاه است.

توجه: در این نگاه حتی کشتی و حتی صخره هم خارج از وجود خداوند نیستند و فعل کوبیده شدن و صفت کوبیده شده و ... هم منتسب به وجود واحد است و لذا هیچ فعلی در عالم و هیچ صفتی در عالم وجود ندارد مگر این که خداوند منتسب به آن است.

تذکر: حال با همین مثال تشبیه و تنزیه را می‌توان با تحریف معنای تشبیه و تنزیه توجیه کرد و عموم مردم و طلبه‌های جوانی را که با این تحریف‌ها آشنایی ندارند به سمت مسایلی پیش برد که آنها را غرق در اذهان و افکار خود کرده و از حقایق واقعی غافل می‌کنند. توجه شود تمام مطالب آقای وکیلی در تشبیه و تنزیه در مبنای وحدت وجود اطلاقی مبتنی بر توسعه معنایی تشبیه و تنزیه است و این خروج از محل نزاع است زیرا تشبیه و تنزیه را ما فقط در جایی معنادار می‌دانیم که دوییت واقعی و دوییت وجودی موجود باشد و در جایی که دوییت وجودی موجود نباشد تشبیه و تنزیه معنادار نیست و توسعه معنایی باعث خلط مباحث خواهد شد مثل این که کسی بگوید آیا بین جسم و سنگ اشتراک در صفات وجود دارد یا تنزیه هست؟ این دو به مصداق واحد موجودند و تشبیه و تنزیه معنا ندارد. پس بقیه مطالب ایشان را به جای خود حواله می‌دهیم.

ما در جای خود به این خواهیم پرداخت که خداوند با موجودات عینیت ندارد و اشکال ما به عرفا هم عدم عینیت است نه اشکال تشبیه و تنزیه که مبتنی بر قبول عدم عینیت و قبول دوییت واقعی است.  و چون آقای وکیلی بحث تشبیه و تنزیه را در وحدت وجود اطلاقی مبتنی بر عینیت مطرح کرده است تمام مطالب بعدی ایشان خروج از محل نزاع که مبتنی بر توسعه معنایی است می‌باشد و ما خطاهای ذهنی ایشان را در بحث وحدت وجود اطلاقی به تفصیل باز خواهیم کرد. و اما آنچه آقای وکیلی گفته است که:

 "بحث گذشته هیچ ربطی به جبر ندارد"

کاملا نادرست است اگر ایشان تصور درستی از وحدت وجود اطلاقی داشته باشد به لزوم عقلی باید به جبر قایل باشد هر چند در اثر عدم تصور دقیق این مطلب منکر جبر باشد همانطور که کسی که قاعده ضرورت علی و معلولی را قبول داشته باشد ضرورتا باید قایل به جبر باشد هر چند در اثر نداشتن تصور صحیح از آن قاعده منکر جبر شود.

توجه: قایلان به قاعده ضرورت علی خود را قایل به اختیار می‌دانند و هرگز خود را منکر اختیار نمی‌دانند و جبر را به شدت نفی می‌کنند –همانند عرفا- ولی ما با دلایل خود نشان می‌دهیم که کسی که قاعده ضرورت علی را بپذیرد ناچار است قایل به جبر شود وگرنه باید از قاعده ضرورت علی دست بردارد. ما دلایل خود را در این مورد در نوشتار "تعارض قاعده ضرورت علی با اختیار" ارایه داده‌ایم و با یکی از دوستان هم در این مورد گفتگویی مفید داریم که امیدواریم در روشن‌تر شدن مطلب نقش بسزایی داشته باشد. طالبان حقایق حتما برای روشن شدن حقیقت مراجعه داشته و ما را در این بحث یاری کنند. ما بعد از تمام شدن آن بحث لزوم جبر در عرفان را هم به حول و قوه الهی مطرح خواهیم کرد و نشان خواهیم داد که صرف ادعا نمی‌تواند موجب فرار از جبر شود و عارف وحدت وجودی ناچار است تن به جبر دهد همانطور که برخی بزرگان این فن که اهل دقت بودند در نهایت مجبور به اعتراف شده‌اند.

توجه: آقای وکیلی هم که طبق عادت باید مدافع قواعد فلسفی باشد حتما باید مدافع ضرورت علی هم باشد و از طرفی دیگر به خاطر فطرت انسانی نمی‌تواند منکر اختیار باشد و چون فلاسفه را هم بسیار دوست دارد لذا باید هم از قاعده ضرورت علی و هم از اختیار دفاع کند اگر ایشان جواب قانع کننده‌ای به تناقض ارایه شده ما دارند حتما منتظر دلایل ایشان خواهیم ماند ولی توصیه اکید داریم که اگر دلایلی دارند وارد میدان شوند و مثل عادت همیشگی خود با ترفندهای "من می‌دانم و تو نمی‌دانی" و "کسی که بدایه خوانده باشد چنین حرفی نمی‌زند" و ... وارد بحث‌های دقیق علمی نشوند زیرا بحث‌های علمی محل دلایل است نه ادعاها و فخر فروشی‌ها.

تذکر ویژه: ممکن است بنظر برسد این نگاه عرفانی برخی مطالب را به خوبی توضیح می‌دهد پس نظری بسیار دقیق و عالی و ... است. ولی باید توجه شود هر نظریه‌ای که توجیهات و به تعبیری دیگر تبیین خوب و ملموسی از مسایل بدهد که نمی‌تواند نظری صحیح دانسته شود. این نظریه در عین توضیح ملموس از برخی مسایل دارای مشکلات بسیار جدی است هم در مقدمات و هم دلایل مشکل دارد –که در نوشتاری مستقل خواهد آمد و نشان داده خواهد شد که هیچ برهان واقعی ندارد- و هم تالی فاسدهای فراوانی دارد یکی از آنها سلب اختیار واقعی از انسان که رکن دین است می‌باشد و دیگری به تناقض رسیدن این نظریه است که اشاره‌ای بسیار مختصر برای اهل دقت و اهل اندیشه می‌کنیم و تفصیل آن را به نوشتاری مستقل می‌سپاریم.

تذکر: مدافعان عرفان وحدت وجود اطلاقی باید متوجه باشند که اگر قرار باشد خداوند همانند دریا کل عالم هستی را پر کرده و جا برای غیر نگذارد و هیچ کمالی برای غیر نباشد چون کل عالم را پر کرده است و چون جا برای غیر نگذاشته است پس جا برای عدم هم نگذاشته است و چون عدم جایی در هستی ندارد پس تقیید که نشان از عدم کمال است هم جایی در هستی نخواهد داشت و در نتیجه مقیدی به نام انسان و موج که بخواهد ناقص باشد هم جایی در هستی نخواهد داشت و کل عالم را فقط باید کمالات پر کند و هیچ جایی برای نواقص در عالم هستی وجود نخواهد داشت و...

 

نکته نهایی:

آقای وکیلی بعد از اجرای سناریوی تحریفات معانی کلمات که هم معانی لغوی کلمات را عوض می‌کند و هم معانی آیات و روایات را عوض می‌کند و معانی خود فهمیده از مکتب فلسفی و عرفانی را بر متون دینی تحمیل می‌کند می‌نویسد:

"... عبارات کتب عرفانی شرح حقیقی و خالص آیات قرآن و روایات معصومین علیهم‌‌الصلوة و السلام است و کسانی که از فیض استفاده از کتب عرفانی محرومند از فهم صحیح قرآن و سنّت نیز معمولاً محروم می‌‌مانند ..."

توجه: اگر نبود این همه تحمیل نظرات بر متون دینی، ما را نه کاری با آقای وکیلی بود و نه با دیگر مدافعان فلسفه و عرفان؛ ولی این همه خطاهای ذهنی و در عین حال ادعای تنها فهمی متون دینی آن هم فقط با جستجو و یافتن متون دلخواه، هر انسان آزاد اندیشی را وادار می‌کند که دست به قلم برده و در مقابل سیل هجوم افکار نادرست ولو مانند سنگی کوچک مانع ایجاد کند تا بلکه به الطاف الهی این خطاهای ذهنی را نشان داده و از تفکر نادرست مدافعان فلسفه و عرفان جلوگیری کند تا با اصلاح افکار و اندیشه‌ها راه به سوی حقایق اصلی پیدا کنند.

آقای وکیلی همیشه خیال کرده است که آنچه را بیان می‌کند مخالفان فلسفه و عرفان آن‌ها را نمی‌دانند و لذا همیشه مخالفت مخالفان را ناشی از عدم آگاهی معرفی می‌کند ولی ایشان اگر به کلمات مخالفان با دید انصاف و حق یابی نگاه می‌کرد نکته‌های اصلی مخالفان را دریافته و متوجه می‌شد که چرا مخالفان این همه بر نادرستی افکار فلسفی اصرار دارند ولی افسوس و صد افسوس که گارد مبارزه همیشه حاکم بر آغوش باز همدلی در فهم دین بوده است.

ما وظیفه خود را که ارایه تذکرات است انجام می‌دهیم و امیدواریم تذکرات موجبات اصلاح اندیشه‌ها را فراهم نماید.

 

توجه: بحث "تشبیه و تنزیه در تشکیک در وجود" در همین نوشتارمکتوب شده بود ولی به خاطر منتشر شدن نوشتار هشتم آقای وکیلی و ارتباط محکم این بحث با مطالب آن نوشتار به نوشتار بعدی واگذار می‌شود که در آن به خطاهای ذهنی دیگر آقای وکیلی پرداخته خواهد شد. همچنین بحث "بسیط الحقیقه کل الاشیاء" -که تقریر آن در نظریه تشکیک در وجود و در نظریه وحدت وجود اطلاقی با هم تفاوت دارد در نوشتارهای  دیگر تذکر داده خواهد شود تا خطاهای ذهنی آقای سجادی که ناشی از خلط این دو تقریر است روشن شود- را به آینده می‌سپاریم.

 

پیشنهاد:

چون این مباحث مطرح شده از شاخ وبرگ‌های عرفان و فلسفه است و عدم برهانی بودن مبادی فلسفه و عرفان موجب تحمیل نظر بر متون دینی است لذا پیشنهاد ما این است که به جای دست و پا زدن در فروعات، به اصل و رکن مطالب پرداخته شود و آقای وکیلی از قدم اول اصالت وجود –یا هر جای دیگری که خود مایل است- به برهانی نمودن مباحث مورد تایید خود بپردازد تا ما هم دلایل نادرستی و غیر برهانی بودن این مباحث را ارایه دهیم و کار را برای همیشه فیصله دهیم. چرا عمر عزیز را در فروعاتی صرف کنیم که مبانی آن بحث‌ها مورد قبول هر دو طرف نیست؟ ادعای ما این است که ارکان فلسفه و عرفان غیر برهانی هستند و لذا حق هیچگونه تحمیل نظر بر متون دینی و یا دخالت در فهم متون دینی را ندارند. اگر کسی مرد میدان تعقل و برهان است وارد بحث‌های دقیق برهانی شود تا پوشالی بودن ادعاهای فلسفه و عرفان موجود نشان داده شود؛ واگر چنین کسی وجود ندارد لطفا دست از سر دین و متون دینی بردارید تا مومنان دچار آشفتگی ذهنی نشوند.

آقای وکیلی اول باید برادریش را ثابت کند بعد ادعای ارث کند ما عینیت عرفانی را باطل و غیر برهانی می‌دانیم و آقای وکیلی مبتنی بر این عینیت عرفانی شروع به بحث تنزیه و تشبیه و معنا کردن متون دینی می‌کند اگر کسی اهل برهان باشد اول برهانی بودن عینیت را که ما منکر آنیم اثبات می‌کند؛ و بدانید که اگر برهانی بودن آن را اثبات کنید –که تابحال نتوانسته‌اید- دیگر نیازی به این همه تلاش اضافی نخواهید داشت و با برهان همه را وادار به سکوت خواهید کرد.

ما فعلا –بنابر پیشآمدی- از یکی از بحث‌های ریشه‌ای فلسفی به نام قاعده ضرورت علی و معلولی شروع کرده‌ایم تا تعارض صد در صد آن را با اختیار نشان دهیم و اگر مدافعان مدعی وارد بحث شوند خطای ذهنی این قاعده را نشان خواهیم داد تا خود با اندیشه خود به این برسند که این قاعده فلسفی، قاعده‌ای عقلی نیست. مراجعه شود.

برگرفته: http://khatahayezehni.rozblog.com

ارسال شده در تاریخ 1391/12/6 توسط admin

مـطالـب مــرتبط (آرشيو)

منوی اصلی
صفحه نخست
اخبار و خواندني ها
درباره ی ما
ارتباط با ما
جستجو
کاربران
 
 
ثبت نام

آمار سايت
مطالب : 304
نظرات : 0
كاربران : 77